لب تو
گمشده ام
  • نویسنده : حسین پایتوران:: 85/7/26:: 3:46 صبح
  • گمشده ام

     

    گمشده ام ، در یک قفس سرخ ،در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق...

    گمشده ام ، در قلب یک عاشق ، در قلب یک مجنون ....

    گمشده ام ، در یک آغوش گرم ، در دشت پر از آرزو و امید ...

    گمشده ام ، در کنار دریا ، لحظه غروب خورشید ، درون دستهای گرم یک معشوق....

    گمشده ام ، در کوهستان و صحرا ، در آسمان و این دنیا!

    من یک گمشده پر آوازه ام ، یک گمشده در دنیای قلبها!

    آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم!

    آری من همانم که مجنونم ، و تو همانی که سالها در جستجوی اویم!

    من همانم که عاشقم ، و تو همانی که همیشه در پناه اویم!

    گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت ، زنده مانده ام با عطر نفسهایت ، آن صدای

     مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست....

    آری من همانم که تو میخواستی و تو همانی که من آرزویش را داشتم...

    گمشده ام در یک خانه دل سرخ ، در یک دشت سرخ ....

    گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم... دلم میخواهد همیشه و همیشه

     در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم...

     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ---------------------------------------------------
     RSS 
    خانه
    ایمیل
    شناسنامه
    مدیریت وبلاگ
    کل بازدید : 4684
    بازدید امروز : 3
    بازدید دیروز : 0
    ............. بایگانی.............
    پاییز 1385

    ..........حضور و غیاب ..........
    یــــاهـو
    ........... درباره خودم ..........
    لب تو
    حسین پایتوران

    .......... لوگوی خودم ........
    لب تو
    ............. اشتراک.............
     
    ............ طراح قالب...........