لب تو
برخورد
  • نویسنده : حسین پایتوران:: 85/7/26:: 3:30 صبح
  • نوری به زمین فرود آمد
    نوری به زمین فرود آمد
    دو جاپا بر شن‌های بیابان دیدم. از کجا آمده بود؟ به کجا می رفت؟
    تنها دو جاپا دیده می شد.شاید خطایی پا به زمین نهاده بود
    ناگهان جاپاها براه افتادند روشنی همراهشان می‌خزید
    جاپاها گم شدند،خود را از روبرو تماشا کردم
    گودالی از مرگ پر شده بود و من در مرده خود براه افتادم
    صدای پایم را از راه دوری می‌شنیدم،شاید از بیابانی می‌گذشتم
    انتظاری گمشده با من بود.ناگهان نوری در مرده‌ام فرود آمد
    و من در اضطرابی زنده شدم: دو جاپا هستی‌ام را پر کرد
    از کجا آمده بود؟به کجا می‌رفت؟
    تنها دو جاپا دیده می‌شد.
    شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.
    شاید خطایی پا به زمین نهاده بود

    سلام دوستان عزیزم اپ امشب من مصادف شده با شب تولدم از همه دوستانی که وبلاگ منو قابل می دونن و تشریف میارن خیلی خیلی ممنونم از دوستانی که قدیمی هستن و خیلی وقته می شناسمشون چه دوستانی که جدید باهاشون آشنا شدم برای همه ارزوی موفقیت می کنم امیدوارم بتونم روزی محبت های شما هارو جبران کنم


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ---------------------------------------------------
     RSS 
    خانه
    ایمیل
    شناسنامه
    مدیریت وبلاگ
    کل بازدید : 4682
    بازدید امروز : 1
    بازدید دیروز : 0
    ............. بایگانی.............
    پاییز 1385

    ..........حضور و غیاب ..........
    یــــاهـو
    ........... درباره خودم ..........
    لب تو
    حسین پایتوران

    .......... لوگوی خودم ........
    لب تو
    ............. اشتراک.............
     
    ............ طراح قالب...........